جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

31

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

به مداحّى سلاطين و . . . مشغول مىشوند و فاتحه و دعاهاى خير براى آنها مىگويند . . . چنان كه در اين زمانها بسيار و فراوان مىباشند » و اساسا اين عده « فقاهت را بو نكرده و به مشام ايشان نرسيده » و تنها « احاطه بر اقوال و اصطلاحات » دارند و در نهايت با عالمان حقانى كه « به افعال و گفتار آنان راضى نمىشوند و تبعيت نمىكنند عداوت مىورزند و افتراء مىبندند » و بر آنان « مىخندند و حسد مىبرند و پوست و پوستين ايشان را مىدرند » . وى در ادامه ، پيرامون « عالم حقانى » كه شايستگى فرمانروايى در عصر غيبت را دارد ، مىگويد « حقاً خير و بركت يكى از ايشان شرق و غرب را فرا مىگيرد و مردمان را در پناه دولت و همت او مىباشند و آن است مدار وقت و قطب زمان و آن است كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به فرمودهء « علما امتى كانبياء بنى اسرائيل » تفاخر به آن نموده و آن است كه تاجدار « العلماء ورثة الانبياء » مىباشد » . لكن كشفى در يافتن چنين فقيهى در عصر خويش چندان خرسند به نظر نمىرسد و به واژه « نادر الوجود » روى مىآورد و در اين باره مىگويد : « و اين قسم . . . نادر الوجود مىباشند و در هر عصر اگر كه پنج نفر باشند بسيار خواهد بود . » اين سخنان نشان مىدهد كه كشفى نمىتوانسته علمايى را كه در روزگار او مىزيستند شايسته حكومت بداند چرا كه عالمان از دستيازى به ويژگيهايى كه وى براى عالم حقانى بر مىشمارد كوتاهى كرده و نتوانسته‌اند « شرايط نيابت عامه » را در خود احراز كنند و به عبارتى ديگر از عهده وظايف خويش به شايستگى بر نيامده‌اند . يكى از مباحث اصلى اين اثر كه بر فضاى كلى كتاب سايه افكندهء مبحث عدالت است . در ذيل به بررسى اجمالى آن مىپردازيم . عدالت مهم‌ترين فضيلتى است كه در جامعه مطلوب كشفى به چشم مىخورد . وى كه از مشرب حكمت عملى خواجه نصير الدين طوسى ، طرفى بسزا بسته است ؛ براساس تفكر ارسطويى « عدل » را به معناى تساوى و حد ميان اطراف دانسته و آن را در مقابل